
بسمه تعالی مسیر عاشقی خاطره یک زائر اربعین برای رفتن به سفر اربعین دو دل بودم 7 روز مانده بود به روز اربعین یکی از رفقا به من گفت میاید بریم پیاده روی منم گفتم اره نه پاسبرد داشتم نه ویزا به سرعت رفتیم اداره گذرنامه و دو روزه گذرنامه ی اماده شد. بعد به سمت مرز مهران رفتیم. از مرز که عبور کردیم ما سوار تریلی شدیم; ماشین پر از زائرین شد به رفیقم گفت شما که مداح هستید نوحی بخوانید و ما سینه بزنیم و ایشان شروع به مداحی کرد و زائرین شروع به سینه زدن کردند یکی از ماندگارترین عزاداری ها رو در ماشین تریلی انجام دادیم چون همه عاشقانه و از ته دل ب ای ابا عبدالحسین سینه می زدند. بعد از 30 دقیقه به نزدیکترین شهر به مرز رسیدم و شیعان عراقی از ما پذیرایی گرمی کردند. صبح باز سوار تریلی شدیم و ما را به...
ادامه مطلب
بسمه تعالی ادامه ی خاطره یک زائر اربعین پا در مسیر دلدادگی گذاشتیم. گام به گام به جلو می رفتیم خیل عظیم جمعیت عاشقان را نظاره گر بودیم. چند ساعتی حرکت کردیم تا شب شد و در یکی از موکب ها مستقر در کوفه رفتیم. در موکب با چند نفر از هموطنان که ساکن تهران بودند اشنا شدیم. رفیق ما از فرط خستگی دچار کوفتگی بدن شده بود که رفقای تهرانی ما انچنان ماهرانه ایشان را ماساژ دادند که تمام خستگیش از بدنش خارج شد. صبگاه با افرادی تهرانی که تازه اشنا شده بودیم حرکت کردیم خیلی ادم های با صفایی بودند در مسیر به گپ و گفتی کردیم تا کم کم وارد مسیر اصلی که نشانگر ان عمودها بود شدیم. عجیب بود انبوه جمعیت این همه جمعیت در یک مسیر به یک مقصد و برای یک هدف در طریقی گام گذاشتن. متوجه این جمله شدم که "حب الحسین یجمعنا" ...
ادامه مطلب